~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~
به نام خدا
سلام...خوبین؟ چه خبرا؟...
...خیلی این ۳ هفته سرم شلوغ شد واسه همین یکمی دیر بروز کردم...
امسال سال اولی بود که ایرانیای شهر ما خودشون با هم دور هم جمع شدن واسه تاسوعا و عاشورا...یه تجربه ی خوبی بود...از شبه اول محرم شروع شد تا شبه عاشورا...هر شب یه جا...۳ روز اخر هم به نوبت چند تا خانواده غذا دادن...البته تجربه ی قشنگی بود حدودا ۱۵۰ دست غذا اماده کردن
مخصوصا اینکه دوربین دست آدم باشه همش عکس بگیره
...

۶ ماه پیش یه روز معلم انجیلمون یه چیزی گفت خیلی تعجب کردم...آدم خیلی با تجربه و خوبیه و البته میشه بهش گفت پدر روحانی... برای کمک به مردم با خانوادش به اسیا اومده...اون اولا به نظرم میومد به خاطر اینکه مسلمونای مالزی خیلی ساکتن و زیاد مثه بقیه مسلمونا بخار ندارند، شاید الگوهای خیلی خوبی برای اسلام نباشند...بعد از چند سالی که به اداب و رفتارشون و ... توجه کردم، نظرم عوض شد و همچنین حرفای این پدر روحانی خیلی برام جالب بود...تو کلاسمون فقط من مسلمون بودم و ۲۵ نفر بودیم...داشت به بچه ها می گفت چقدر مهمه ماییکه ادعا می کنیم خدا پرستان واقعی هستیم، ماییکه می خوایم دینمون درست فهمیده و پخش بشه (که البته منظورش مسیحیت بود) باید الگوهای خوبی باشیم از همه جهات و بعد به من اشاره کرد
و گفت که تو مالزیایی ها، خیلی از مسلمونای معتقدشون الگوهای خوبی برای اسلام هستن و چند بار تا حالا به طور باور نکردنی چیزهایی دیده بود... یکی از اتفاقاتی که براش افتاده بود وقتی از امریکا به فرودگاه اومد رو برتعریف کرد :یه بار که از فرودگاه تاکسی گرفته بودم، یکی از چمدونام تو تاکسی جا موند و هر چی خواستم روزه بعدش اون تاکسی رو پیدا کنم، نتونستم و مطمئن بودم دیگه نمی تونم چمدونم رو پیدا کنم. ولی چند روزه بعد دیدم یه تاکسی اومد دمه دره خونمون و بعدش که خیلی به طور مهربانانه ای سلام و احوالپرسی کرد، یادم افتاد کیه . ازم خیلی معذرت خواهی کرد که زودتر نیومده و وقتی بهش گفتم خیلی برام این کارش عجیب و تحسین بر انگیز بوده، بهم گفت دینه من اسلامه، تو دینه ما دزدی و مال حرام خوردن حرامه و من این کار رو تنها برای خدا کردم...![]()
...
![]()
راستی یه چیزه جالب... مالزیایی ها به هرکی که به نظرشون بیاد رنگ پوستش ازشون روشن تره می گن "آدم سفید" (Orang Putih)...کلمه ی orang میشه ادم...کلمه ی ارانگوتان هم از همین ریشه هست...Orang Hutan...به مالزیایی hutan میشه جنگل
...پس ارانگوتان یعنی "آدمه جنگلی"!!...
راستی مالزی یه جزیره ی ارانگوتان ها داره که توش یه بیمارستانه ارانگوتانه...خیلی بیمارستانشون جالبه
...بچه های ارانگوتانا رو پوشکی می کنن...
![]()
راستی همین الان که داشتم فوتساله ایران و اندونزی رو از تلویزیون تماشا می کردم، گزارشگره یه چیزی گفت
...گفت معمولا ایران بهترین و شلوغترین و زیادترین تشویق کننده ها رو داره همیشه تو این بازیا ولی وقتی ایران یه بازیو می بازه، دفه ی بعدش خیلی تشویق کننده هاشون کم میشه یا اصلا کسی دیگه برای تشویقشون نمیاد
، مثلا الان تو استادیوم یکی دوتا تشویق کننده بیشتر نداره ایران
به خاطره اینکه دیشب باختن
...
راستی زمان عیده ما هوای مالزی گرم تر از همیشه میشه...
عید چینیا نزدیکه!!! ۵ شنبه ی همین هفتس! اینجا هرجا برین، با قرمز تزیین شده،(اخه قرمز رنگ مقدسه چینیاس) و تبریکه عید :Gong Xi Fa Cai...![]()

اهنگای چینیه عیدشونم همیشه یه جوره
...
یکی از اهنگاشون اینجوریه:
گمشی...گمشی...گمشینی
گمشی...گمشی...گمشینی
فکر کنم تبریکه عید باشه
...
![]()
عید چینیه شما هم مبارک باشه![]()
درباره ی من
سلام...من گلناز هستم. 16 سالمه و در حال حاضر در مالزی زندگی می کنم!:) ممنونم از اینکه به وبلاگه من اومدین. منتظر نظراتتون هستم...عشق یعنی خدا و خدا یعنی عشق