~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~
به نام خدای کربلا
سلامممم...
...خوبین؟...محرم هم اومد...
کمی دیر اومدم اینجا به خاطر اینکه راستش نمی دونستم چی بنویسم برای امام حسین...چند باری اومدم که بنویسم اما نشد...از خدا خواستم خودش بهم بگه چی بنویسم...دیشب مجلس زیارت عاشورا خونه ی یکی از دانشجو ها بود و ما هم رفتیم...فکرم رفت رو یکی از راه هایی که میشه از فداکاریه امام حسین نتیجه گرفت...جهاد با نفس...
به عنوان پسر پیامبر، ایشون می خواستند که الگوی خوبی باشن و جهادی کنن که مسلمونا همیشه یادشون باشه که جهاد به معنی واقعی یعنی چی...به نظر من جهاد امام حسین، جهاد با نفس هم بوده...و یکی از درسهایی که ما می تونیم بگیریم اینه که هر جوری شده با نفسمون بجنگیم...ایشون از همه چی گذشتن و ترسی از مرگ و جدا شدن از این دنیا نداشتند و وابستگی هاشونم کنار گذاشتن...به نظر من همه ی تغییراته مفیدی که در یه انسان ایجاد میشن یه جورایی جهاد با نفس هستن و همه نوع جهادی با جهاد با نفس شروع میشه...مثلا زمان جنگ کسانی که با نفسشون و وسوسه های شیطان نمی جنگیدن، بهونه های مختلف میووردن تا با رسول خدا نرن میدونه جنگ (همونجوری که قران میگه)...
"بخوان بر این مردم حکایت انکس را که ما آیات خود را به او عطا کردیم ، از ان آیات به عصیان سر پیچید چنانچه شیطان او را تعقیب کرد و از گمراهان عالم گردید و اگر ما به مشیت نافذ خود می خواستیم به ان ایات او را رفعت و مقام می بخشیدیم ولکن او به زمین فرو ماند و پیرو هوای نفس گردید و در این صورت مثل او به سگی ماند که اگر او را تعقیب کنی یا به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد، ای رسول ما این است مثل مردمی که ایات خدا را بعد از علم به ان تکذیب کردند، این حکایت به خلق بگو شاید فکری کنند" {الاعراف، ۱۷۶-۱۷۵}
خدا جونم همه ی ما رو کمک کن تا خالصانه به سوی تو بیایم
خدا جونم دست همه ی مارو بگیر تا پی هوای نفسمون نریم
خدا جونم دستمونو بگیر تا همه به امید تو زنده باشیم
یا حسین
یا مهدی
درباره ی من
سلام...من گلناز هستم. 16 سالمه و در حال حاضر در مالزی زندگی می کنم!:) ممنونم از اینکه به وبلاگه من اومدین. منتظر نظراتتون هستم...عشق یعنی خدا و خدا یعنی عشق