تبليغاتX
زندگی با وجود او زیباست

~بهترینم, هر لحظه به دیدارت نزدیکتر می شوم~

شنبه 29 مهر1385
شعله ی تابان من

                          "به نام یگانه خالق هستی"

سلام......خوبین؟؟؟.......

 

آخرین روزای ماه مبارک رمضانه......دیگه داریم به عید فطر نزدیک میشیم...

 

خدایا از تو می خوام تا در این روزای آخر، قلبهای عاشقانت رو محکم تر و با تقوا تر کنی....

 

خدایا ازت میخوام گناهان ما رو ببخشی و توان تشخیص خوبو از بد به ما بدی....خدایا

دستان ما رو بگیر و به سمت خودت بکش، چرا که بهترین راهه، حتی اگه الان خیلیا

راهشون رو گم کردن ، راه درست رو بهشون نشون بده.....خدایا تو که از همه

مهربونتری ، از همه بالاتری ، همه رو می بینی در حالی که چشمها تو رو نمی بینند ،

تو که از رگ گردن به ما نزدیکتری، خدایا.....به این بنده هات که اشکهاشون جاریه و

هیچ امیدی ندارن اما به تو ، کمی صبر بده.......

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

                                          

دزدیده، چون جان، می روی اندر میان جان من

 

سرو خرامان منی، ای رونق بستان من

 

چون می روی بی من مرو، ای جان جان ،بی تن مرو

 

وز چشم من بیرون مشو،ای شعله ی تابان من

 

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

 

چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

 

تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم

 

ای دیدن تو دین من، وی روی تو ایمان من

 

بی پا و سر کردی مرا، بی خواب و خور کردی مرا

 

سرمست و خندان اندرآ، ای یوسف کنعان من

 

از لطف تو چون جان شدم، وز خویشتن پنهان شدم

 

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

 

گل جامه در از دست تو، ای چشم نرگس مست تو

 

ای شاخه ها ابست تو، ای باغ بی پایان من

 

یک لحظه داغم می کشی، یک دم به باغم می کشی

 

پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

 

ای جان پیش از جانها، وی کان پیش از کانها

 

ای آن پیش از آنها، ای آن من، ای آن من

 

{مولانا}

 

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

این هفته، یکی از شلوغ ترین هفته های سال بود.....اینقدر مشق داشتممممم که

 

نگووووو.......و اینکه از اونجایی که درس ریاضیمون هر روز پیچیده تر میشه، باید زمان

 

بیشتری براش بذارم....و البته در کلاس ریاضی بیشتر اوقات تنها هستم آخه تو

 

کلاسمون،از بچه ها کوچیکترینشون ۱ سال و خورده ای از من بزرگتره(البته نمی گم بده

 

اما تمامشون دوستای قدیمیه خودشونو دارن).....۳تا امتحان سخت داشتیم ، که دوتاش

 

تو یه روز بود ......و کارنامه ی تمام کردن یک چهارم سال رو هم دریافت کردیم....معلم

 

کامپیوترمون ، دیگه هیچ راه حلی نمیده و تنها یه برنامه میذاره جلومون تا بنویسیمش ( که

 

البته معمولا ازبس پیچیدس ، هیچ کس موفق به نوشتنه همش نمی شه تا معلم

 

پشیمون‌ میشه و خودش همشو توضیح میده )........  این هفته تصمیم گرفتم، بیشتر

 

کارای وبلاگی بکنم و اینکه می خوام اگه خدا بخواد ، دوباره کار وبلاگ

 

انگلیسیم رو شروع کنم...پس دعام کنین...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

                                      بنام خداوند بخشنده مهربان

 

بزرگوار [و خجسته] است آنكه فرمانروايى به دست اوست و او بر هر چيزى تواناست.     (1)

 

همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و اوست ارجمند آمرزنده.     (2)

                                    

همان كه هفت آسمان را طبقه طبقه بيافريد در آفرينش آن [خداى] بخشايشگر هيچ گونه اختلاف [و تفاوتى] نمى‏بينى بازبنگر آيا خلل [و نقصانى] مى‏بينى؟        (3)

 

باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد.        (4)

 

و در حقيقت آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم و آن را مايه طرد شياطين [= قواى مزاحم] گردانيديم و براى آنها عذاب آتش فروزان آماده كرده‏ايم.    (5)

 

و كسانى كه به پروردگارشان انكار آوردند عذاب آتش جهنم خواهند داشت و چه بد سرانجامى است.       (6)

                                

 

چون در آنجا افكنده شوند از آن خروشى مى‏شنوند در حالى كه مى‏جوشد .       (7)

 

نزديك است كه از خشم شكافته شود هر بار كه گروهى در آن افكنده شوند نگاهبانان آن از ايشان پرسند مگر شما را هشدار دهنده‏اى نيامد  ؟       (8)

 

گويند چرا هشدار دهنده‏اى به سوى ما آمد و[لى] تكذيب كرديم و گفتيم خدا چيزى فرو نفرستاده است‏شما جز در گمراهى بزرگ نيستيد.      (9)

 

و گويند اگر شنيده [و پذيرفته] بوديم يا تعقل كرده بوديم در [ميان] دوزخيان نبوديم.       (10)

 

پس به گناه خود اقرار مى‏كنند و مرگ باد بر اهل جهنم .      (11)

                                      

 

كسانى كه در نهان از پروردگارشان مى‏ترسند آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود.       (12

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 دوستان عزیز، ممنون که بازم اومدین اینجا.....امیدوارم موفق و پیروز باشین

و این عید بزرگ رو به همتون تبریک میگم.....

 

در پایین ادامه ی بحث من و آقا احسان رو (ازپست قبلی) می بینین ، که

لطفا اگه حوصله نداشتین نخونین (اگه می خواین بخونین میتونین از پست

قبلی شروع کنین)، چون این تنها یکی از جوابای من به آقا احسان

هست....ممنون...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

راستش من درباره ی تعصب کمی بیشتر فکر کردم و بعد ازتحقیق در این باره

، به این نتیجه رسیدم که کلمه ی "تعصب" رو اگه ریشه گیری کنیم ، به

معنای مسئولیت پذیری میرسیم....اما متاسفانه در جامعه ی کنونی ما ،

این کلمه معناهای دیگری هم پیدا کرده مثل وسواس.....قبل از اینکه ببینیم ،

من و شما چه طور این کلمه رو می فهمیم، باید مطمئن شیم، هر دو به یک

معنی اشاره می کنیم....شما این کلمه رو به عنوان "وسواس زیاد از حد" و یا

"دگم بودن" معنا می کنین در صورتی که من به عنوان "پذیرش مسئولیت"

بهش نگاه میکنم. 

 

و اینکه از شک کردن به اعتقادات قلبی و مهم گفته بودین.....بذارین اینو با یه

مثال شروع کنم....

 

سالهای مدرسه یادتون میاد؟؟؟.....توی مدرسه ، همیشه یه قانونایی

هست که به هیچ عنوان عوض نمیشن ویا خیلی بندرت (قانونهای اصلی و

پایه) و شاید هم مثل خیلی از مدرسه ها، قوانینشون زیر نظر اداره های

خاصی باشن....حالا مدرسه ای رو در نظر بگیرین که دائما به خاطر بهتر

شدن ، بیشتر قانونهاشو عوض می کنه....فکر می کنین این مدرسه ، می

تونه ریشه ی خواصی رو داشته باشه یا اصلا بتونه هر دفعه مغز تمام بچه

ها رو با این قانون ریست کنه (یعنی موفق تر از مدرسه های دیگس؟)؟؟؟

 

به نظر من، آدم همیشه باید جا برای پیشرفت و بهتر شدن داشته باشه (و

همیشه در این راه تلاش کنه) اما هر چیزی "پایه و اساسی" داره،که اصل و

ریشه ی اون چیز رو می سازند و بهش شکل می دند که به راحتی عوض

نمی شن...اگه "پایه و اساس" همه چیز به سادگی عوض شه، اونوقت

دیگه هیچ کس به هیچ چیز نمی تونه اطمینان داشته باشه.....تمام دینها و

اصلا خود بی دینی هم قانونهای "پایه" خودشنوو دارن....

 

البته اگه کسی می خواد در مورد درست بودن این پایه و اسا س

تحقیق کنه و یا پایه ها و اساسهای دیگرو بشناسه و بعد مدارکی 

پس از تحقیقات زیاد و درست به دست بیاره (که قلبش نمی تونه

اونا رو انکار کنه) ، در اون زمان می تونه به فکر تغییر دادن پایه و

اساسش باشه...

 

البته اینو نگفتم که قصدی نسبت به اعتقادات "کسی" داشته باشم ، و

اینکه حتی خودم اینجا دونستن درباره ی دینهای مسیحیت و بودایی رو از

همون سالهای اول شروع کردم.... و تا امروز نه تنها دلیلی برای شک کردن و

یا عوض کردن "پایه " اعتقاداتم پیدا نکردم ،بلکه هر روز به راهم مطمئن تر

شدم..... 

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

خوب ممنون که تا حالا با من بودین.....از تمام نظراتتون ممنون........

 

عید فطر هم بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد

 

موفق و پیروز باشین....

 

خدانگهدار....

+

گلناز ن

پنجشنبه 27 مهر1385
تعصب
                                                        " به نام خدا"
    
 
سلام.......نماز ها و روزه های همتون قبول....شبای قدر هم تموم شدن......منو که دعا کردین؟؟؟
 
اینجا هم شبای قدر خوب بودن ، چون معمولا بیشتر به خود آدم ربط داره تا به محیط ( البته نمی گم
 
اصلا به محیط ربطی نداره) . مخصوصا اینکه شبای دوم و سوم از برنامه های آرشیو تلویزیون ایران
 
استفاده کردیم....کلی یاد حرم حضرت معصومه (س) و امام رضا (ع) کردیم.....
 
 
امروز می خوام درباره ی تعصب حرف بزنم.....شاید بگین برای این حرفا کوچیکم  ، اما می خواستم نظرم
 
رو در رابطه با این موضوع(که آقا احسان اشاره کردن > نظرها) این جا بگم .....
 
 
به نظر من زیاده روی بده ، حالا می تونه از هر کاری یا هر چیزی باشه.....اگه توجه کرده باشین ، توی
 
دنیا خیلی از آدما ۰٪ تعصب و خیلی ها ۱۰۰٪ تعصب دارن.....قبلا هم توضیح داده بودم که آدم بهتره ۵۰٪
 
باشه و میانه رو.....
 
 
می دونین ، بعضی موقع ها آدما اونقدر به یه چیزی تعصب پیدا می کنن ، که دیگه به هیچ عنوان نمی
 
تونن در راهشون پیشرفت کنن ، چون روی اون چیزی که هستن سخت شدن و اینکه فکر می کنن :"این
 
دیگه ۱۰۰٪ درست و یا کامله."  ......این نوع تعصب کمی کورکورانه هست ، چون خیلی چیزا هست که
 
آدما نمی دونن و ۱۰۰٪ شدن رو "بعضی" موارد درست نیست .....البته مقصود از این حرف من این نیست
 
که به همه چیز شک داشته باشیم ، اما بدونیم که نباید درهای علم رو به روی خودمون ببندیم....یکی از
 
چیزای جالب که من در اسلام (شیعه) پیدا کردم ، اینه که ، ما برای دونستن و تحقیق کردن آزادیم و اینکه
 
حتی طلبه هامونم بعضی از درساشون درباره ی دین های دیگس...و این خودش نشون دهنده ی
 
پختگی و کامل بودنه ، چون ترسی نیست ، و هر چی بیشتر از دین های دیگه بخونیم درباره ی اسلام
 
محکم می شیم...البته اینم برای همه صادق نیست ، چون بعضی ها متاسفانه از اسلام دانش کمی
 
دارن و وقتی از دینای دیگه می خونن ، احساس می کنن ، پس این راه درسته......اینجا ، من هر روز
 
درباره ی مسیحیت می خونم اما جالبه بدونین هر روز درباره ی اسلام محکم تر می شم...اینو گفتم که
 
از خود اسلام براتون مثالی زده باشم....
 
 
اینکه آدم "غیر قابل تغییر" باشه و زیاد تعصب داشته باشه اصلا خوب نیست ، اما حالا به این جا میرسیم
 
که ، آیا نداشتن تعصب خوبه؟؟؟
 
پس غیرت و حیا و احساس مسئولیت چی میشه؟؟؟
 
 
ما خیلی احادیث داریم که به میانه روی اشاره می کنن....تعصب زیاد خوب نیست اما نداشتنشم بده...
 
اینکه آدم روی اعتقاداتش بمونه ( یعنی به دلیل چیزای کم اهمیت اعتقاداتش رو نفروشه) و احساس
 
مسئولیت در قبال خدا و جامعه داشته باشه و حیا رو هم فراموش نکنه ، همه از تعصب هستن... 
 
 
برای مثال ، اینجا آمریکاییها و انگلیسیها ، به مقدار بسیار کمی تعصب دارن....یعنی شما فکر می کنین
 
که حتما دین رو به زندگیشون "اضافه" کردن اما زندگی رو بر اساس دینشون نریختن و همه کاری براشون
 
آزاده...البته این ۱۰۰٪ هم به دین ربطی نداره و ما هم در اسلام از این موارد داریم......و من اصلا
 
تایید نمی کنم که همه ی اونا در تمام دنیا این طورین و این اصلا به بحثه نژاد  کاری نداره ، اما این
 
یه بحثه کلیه....
 
 
 
چرا به خاطر زیاده روی ،کورکورانه عمل کنیم و یا به خاطره اینکه اهمیت نمی دیم ، با روی باز همه چیز
 
رو  قبول کنیم؟؟؟ ما می تونیم در همین حال که به دین و اعتقاداتمون عقیده ۱۰۰٪ داریم،با دنیای بیرون و
 
اعتقادات دیگه و مردم دیگه با روشن فکری روبرو شیم....
 
 
 
البته از دوستای عزیز مسیحی هم معذرت می خوام چون همون طور که گفتم ، این یه مسئله کلیه و به
 
دین و نژاد کاری نداره....
 
 
نمی دونم تونستم خوب اینو توضیح بدم یا نه ......چون اصلا توی توضیح دادن این جور مسائل
 
اونم به زبان فارسی ، تجربه ندارم....شما خودتون ببخشید.....
 
و این نظر من بود و ممکنه نظر شما هم با من خیلی فرق داشته باشه و این طبیعیه چون
 
آدما با هم خیلی فرق دارن.....
 
 
ببخشید زیاد حرف زدم.....ممنون که اومدین پیشم.....راستی ، حتما نظرتون هم در این باره بگین...
                                    
 
 
                                                    ~~تا زمانی دیگه~~
 
+

گلناز ن

جمعه 21 مهر1385
...مهمونیه خدا

                        "به نام تو ، همانی که به مهمانیت دعوت شدم..."

خدایا ماه رمضان هم داره میره...خدایا روزای عمرم داره به سرعت سریع تر از باد سپری میشه...

خدایا هر روز که میگذره ، یک روز به دیدار با تو نزدیکتر میشم... خدایا هرروز بار گناهانم سنگینتر میشه....

خدایا...خدایا؟

تو این لحظه و تمام لحظه هایی که به پایان این ماه مونده ، باید با تمام وجود اسمتو صدا کنم.....آخه دیگه بعدش باید یه سال صبر کنم تا بتونم اینقدر راحت صدات کنم... 

                                            

خدایا....خدایا....خدایا...

یا ربی...یا ربی...یا ربی...

یا سیدی...یا سیدی...یا سیدی...

                  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

سلام....

سلام به شما دوستای خوبم که الان نشستین و بازم به حرفای من گوش می کنین...

اول از همه می خوام این ایام و به تمام مسلمانان دنیا به خصوص شیعیان تسلیت بگم...امیدوارم بتونیم امام علی (ع) رو الگوی تمام مراحل زندگیمون قرار بدیم...

                                                       

                   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادم میاد حدودا ۶-۵ سال پیش روزی مادرم با کیسه ای پر اومد خونه...وقتی شب شد ، مامانم پیش من و خواهرم نشست و شروع به توضیح دادن کرد که :" بچه ها امشب یکی از بزرگترین شبهای ساله...شبی که خدا با تمام فرشته هاش منتظره تا آدما بهش آرزوهاشون رو بگن و دعا کنن...شبی که آدم میتونه هرچی تو دلشه راحت به خدا بگه و برای گناهایی که کرده از خدا معذرت بخواد"... یادم میاد اون شب برای اولین بار به پارتی خدا رفتم و تا صبح بیدار موندم و هرچیزی که می خواستمو بهش گفتم....یادم میاد مامانم گفت :"سالهای پیش حضرت فاطمه (س) ، این شب رو با بچه هاشون بیدار می موندن و هر کاری می کردن تا خانواده تا صبح بیدار بمونن." و در همین حال اون کیسه ای رو که توجه من و خواهرم رو به خودش جلب کرده بود ، باز کرد و برعکس گرفت تا از توش هر چی شکلات و خوردنی خوشمزه توی مغازه ها بود ، بیرون بریزه.....

الان از اون شب چند سالی میگذره اما خاطرش همیشه برام میمونه...

در شب قدر ، کتابیرو که اینقدر خدا  سفارششو کرده ، نازل شده....

شب قدر ، شبیه که خدا بیشتر از هر موقع دیگه ، به بنده هاش گوش می کنه....

شب قدر، شبیه که هزاران فرشته به زمین میان تا ببینن کدوم بنده های خدا به یاد این شب می مونن و کمی از خوابشون می زنن...

خدا این شبو از هزاران ماه برتر کرده...و بهترین زمانه تا آدم بتونه کمی، به مقدار کمی ، از گناهاشو جبران کنه...

آیا رواست ، این که این شبرو ، شبی که تنها در این ماهه و تا سال دیگه نمی یاد ، فراموش کنم و به استراحت بپردازم؟

آیا رواست ، منی که می دونم چقدر نسبت به این همه نعمتی که خدا بهم داده کاری به جز شکر کردن نمی تونم بکنم، این شبرو فراموش کنم؟

امشب دومین شب قدر هست ، و من برای دیدار با خدا آماده میشم....(البته اینجا از ایران ۱ روز جلوتره)..

                                                                             

اینجا هیچ خبری از شب قدر نیست و تنها "روزایی" که کمی از این نظر بهش توجه می کنن  ۲۷ و ۱۷ رمضانه...

و البته از برنامه های خوب تلویزیونی هم که در ایران پخش میشه ( برنامه های ایام ماه رمضان مثل : سخنرانیها ، برنامه های شب قدر و ...) هیچ خبری که نیست هیچی ، حتی اگه هم از طریق اینترنت بگیریم ، به دلیل ۵/۴ ساعت اختلاف زمان ، دیر میشه...من هم که بدلیل مدرسه و درسای سخت ، سرم شلوغه...اما مادر و پدر عزیزم ، این سخنرانیا رو ضبط می کنن تا سر وقت بشه گوش کرد....

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این هفته سرم یه عالمه شلوغ بود.....باید یه مقاله ی بلند برای درس انگلیسی می نوشتم که در باره ی یکی از مسائل مهم اجتماعی باشه ( برای همین یه مدت بسیار زیادی از این هفته پای کامپیوتر بودم) و بعد از یه هفته امروز دادمش به معلم و راحت شدم.... پیدا کردن مطالب مناسب از جاهای مختلف ( البته نه برای اینجا ، اینجا هرچی مینویسم از خودم مینویسم) برای جاهای مختلف که اونم موفق نبود.....شروع کردن  کلاسهای متعدد از جمله سخنرانی ، بحث و گفتگو ، و ادامه دادن کلاس پیانو....آماده شدن برای شبای قدر و شب نشینی ( که البته من اعتقاد دارم ، آدم اگه بتونه بهتره تمام ۱۰ شبه آخرو بشینه و اگه خدا کمکم کنه....)....و البته آماده شدن برای ۳ مسابقه بزرگ در بهمن ماه در یکی از شهر های بزرگ مالزی که از اینجا ۴ ساعت فاصله داره (اینم اجباری نبود اما از اونجایی که عاشق سخنرانی و بحث کردن هستم...) ....

                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

به خوبی این عشقی رو که خدا در قلبم قرار داده حس می کنم.....به خوبی تمام این احساساتی که بهم میگن ، ماه رمضون داره تموم میشه ، احساس می کنم...

خدایا ازت می خوام دست تمام مسلمونای جهان رو بگیری و مخصوصا دست جوونا و نوجوونا رو چون توی این دنیا خیلی چیزا هستن که آدمو به سادگی گمراه می کنن...خدایا ازت می خوام ما رو ، و تمام مسلمونای جهان رو ، از السابقون قرار بدی.....

                                           

                 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازم ممنون که اومدین اینجا و با من هم صدا شدین....

شبای قدر در راهن...منو از دعاها ی قشنگتون بی بهره نذارین.....

به امید خدایی که در تمام قلبهای ما جا داره و ما رو به مهمونیه خودش دعوت می کنه....

+

گلناز ن

شنبه 15 مهر1385
!الهی

                             *بسم الله رحمان رحیم*

به نام او...همان که در قلبهای ماست ،

به نام او...همان که در وجود زره زره ی زندگی دیده می شود ،

و به نام او ، همان که در خانه اش به سوی همه باز است ،

الهی ، در تمام لحظه های زندگی ،

تنها می خواهم به تو بیندیشم ، زیرا تو دلیل منی و تو دلیل وجود رویاهای منی..

تنها می خواهم دستانم را به سوی تو دراز کنم ، زیرا  هیچ کس را مثل تو نیافتم که دستانم را ببیند و مرا هیچ زمان تنها نگذارد ،

کسی که گذشته از گناهانم ، گذشته از نادانیم ، و گذشته از قلبی که پر از کثیفی شده ، به من عشق می ورزد و راه راست را در چند قدمی پایم قرار می دهد...

الهی ! کمکم کن تا در ادامه زندگیم تنها تو را و یاران تو را الگوی خویش قرار دهم و در تمام مراحل زندگی تنها تو را بپرستم....

                                      

                                           سلام....

سلامی پر از عشق....

                                  سلامی پر از امید.....

                                                                  و  سلامی سرشار از محبت....

امیدوارم حال همتون خوب باشه....منم خوبم

یکی از گرمترین ماهای سال رو داریم اینجا شروع می کنیم.هوا بسیار گرم می شه و دیگه نمی شه زیاد از خونه بیرون رفت (هر چند که ما به هر حال از خونه زیاد میریم بیرون)....

در حال حاضر از توی اتاقم دارم براتون می نویسم ، جایی که تنهای تنها هستم....از بچگی (چه اینجا و چه ایران) یادم میاد هیچ وقت دوست نداشتم توی اتاقم باشم ، حالا می خواست به هر دلیلی هم باشه... اما از اونجایی که در این هفته ای که گذشت طبق یک عادت خانوادگی  (هر۶-۵ ماه یک بار تمام وسایل خونرو جا به جا می کنیم تا خونه قیافش عوض شه) ، تمام وسایل جا به جا شد و از قضا کامپیوتر به اتاق من منتقل شد...

البته تنهای تنها هم نیستم...از اونجایی که اینجا خیلی نزدیک به استواست ، تقریبا همه جا میشه گروهی از حیوانات رو دید که خونه کردن.اینجا هم پشت پنجره ی اتاقم یه خفاش کوچولو خونه کرده که شبها میاد و به جمع من و اتاقم اضافه می شه....البته اولش کمی ترسیدم اما بعدش دیدم خوب مگه چیه ، اینم یه حیوون خداست دیگه...مگه نه؟....

تفریبا تمام روزای این هفته نقطه ای برای تماشای بچه های مدرسه بودم ، چون روز یکشنبه به دستور دکتر صاحب یک عینک افتابی شدم (البته ۱۰۰۰ تا امتحان کردم تا یکیشو بپسندم) که رنگش ابیه و به چند دلیل همه فکر می کردن من برای کلاس و یا همونیکه خودشون می گن "کول بودن" در زیر افتاب عینک می زنم...و این کمی سخت بود تا به تک تکشون توضیح بدم که برای این دلیل نیست که میزنم اما برای اینکه یکی از ارث ها بوده که من هم مثل خیلی های دیگه میگرن داشته باشم.....

دیروز یکی از جالب ترین صحنه های زندگیمو دیدم .... شما ناظم مدرستونو در نظر بگیرین....یاد چی میوفتین؟....جدیت؟.....سخت گیری؟......ابروهای تو هم رفته با چشمایی که می خوان با تمام وجود بهتون نظم بده؟......نمی دونم ... اما دیروز از اونجایی که معلم ورزشمون نیومده بود ، ناظم مدرسه جای اونو باید پر می کرد و از اونجایی که این آمریکاییها خیلی راحتند ، خنده دار ترین صحنه ی زندگیم رو دیدم ، که ناظممون با لباس ورزشی خیلی خنده داری شروع به درس دادن کرد و حتی هد بندی  که با رنگه لباسش ست شده بود، فراموش نکرده بود... او خیلی جالب به بچه ها چشمک می زد و بالا پایین می پرید...

             ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                     

راستی از همه (کسانی که در لیسته یاهوم هستن) به خاطر اون ویروسی که باعث شد سایتهای ویروسی براتون سند کنم ، معذرت می خوام....البته الان دیگه کامپیوتر رو فرمت کردم و دیگه خبری از ویروس نیست.......... 

         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                   &n